ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« ما هیچ ما یک نگاه

روزها در پی هم روان می شدیم و هیچ از هیچ نمی دانستیم. شبها آهنگ دیار زنده ماندگی را داشتیم و پی در پی می جویدیم و هیچ از هیچ نمی دانستیم. ساعتی به صبح سپیده دمان می خرامیدیم و با خود به برامدن های دیوار می نگریستیم  و هیچ از هیچ نمی دانستیم. به گاه چاشت دمی پای در رکاب و مرکب در راه٬ ره می پیمودیم  و هیچ از هیچ نمی دانستیم. اندکی بعد تنها به آسمانمان چشم می دوختیم  و هیچ از هیچ نمی دانستیم. به گاه طعام با خود چیزی نداشتیم و با خود می گفتیم که ما را چه باک  و هیچ از هیچ نمی دانستیم. به آن بازگشت دمی پای در رکاب و مرکب در راه٬ ره می پیمودیم  و هیچ از هیچ نمی دانستیم. روزها در پی هم روان می شدیم و هیچ از هیچ نمی دانستیم. شبها آهنگ دیار زنده ماندگی را داشتیم و پی در پی می جویدیم و هیچ از هیچ نمی دانستیم.

و آنچه بود هیچ از هیچ.

نظری بدهید