« نگاهی دیگر
همان شب، در میان همهمه سکوت، در خلوتی بی آرامش اما ساکن، به همان اندیشه کردی. باز با خود گفتی پس چیست که تو را آرام ننمود. با نگاهی نگران به اطراف، به دنبال آرامشی غریب هستی. اما فراموشت شده است که اینجا تو تنهای تنها هستی، گویا. بازهم آرامش را به دیبا مانند دانی و این تنها نگاهی آرام و سرد و نا امیدانه است. دلهره ای بس نگران کننده اما همراه. سرت را تکان ندهی اما چه کنی؟
۰
-