« راه
می خواهی مرا ببینی؟ درونت را بنگر. من همانجا هستم. دیگر به دنبال من همه جا را زیر و رو نکن. دیگر به دنبال من به هرکسی و هر چیزی کرنش مکن. به دنبال مگر اگر می آیی، مرا اگر می خواهی، دست از هرچه پایت بندد بشوی. از خود گذر کن تا به من برسی. از آموخته هایت اینک دست شوی. مرا در اندیشه ات خواهی یافت. به هر ریسمانی دست نیاز. به هر دشنامی تن مده.
می خواهی با من سخن گویی؟ با خود بگوی. من می شنوم، بهتر از هرانچه در گوش مشتی سنگ نجوا کنی. به از هرآنچه دیگران به من خواهند رسانید. سخن که بخواهی بگویی، هرآنچه تاکنون بشنیده ای را فراموش کن. از هرآنچه بر مغزت دیوار کشد پرهیز کن. از شنیده هایت اینک دست شوی. سخنانت را در ذهنت مرور کن. من می شنوم. به هر بیدادی تن مده.
می خواهی عاشقم باشی؟ عشق را بدان. عشق را باور کن. عشق را در خود ببین. چه بسیارند هوس هایی، چه بسیارند دغل پیشینه گانی که جامه ای از عشق دربرشان نموده اند. چه بسیارند ناپاکی هایی که قبای زربف شان از عشق پوشانیده اند. چه بسیارند نادرستی هایی که دیبایی از عشق دربرشان ساخته اند. چه بسیارند ناراستی هایی که لباس راستی عشق بر تنشان کرده اند. چه بسیارند آلودگی هایی که برتنشان ردای عشق پوشانیده اند. عشقت را بفهم. من می دانم. به هر بیگانگی ای تن مده.
۰
-