« دل تو
سخنی با من گفتی و تو را به آسمان بردم. یادی از من نمودی و یادت در دلم. عاشقانه سخن گویی، آرامشم خوانی و مرا. لبهایت را بر لبانم گذاری و اندکی تعلل داری، مرا با خود همراه کنی. آرام که دستانم را به سوی شانه هایت کشیدم، سرم را که در میان موهایت فرو برده بودم و یاد نگاهت که در نگاهم بود. نفس از تو بر نمی داشتم، خواسته بودمت. سرت را با نگاهی نگران چرخاندی و آرام از من طلب می نمودی. در میان آسمان و زمین که بودیم، مکثی نمودی و دستم بگرفتی، بوسیدی و در آغوشم کشاندی. چه سخت بر تو می گذرد و مرا. یادت همآره اینجاست و صدایت در گوشم.
۰
-