ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« سراب

“در سرابی که پر از دلهره و تشویش است     …     گر مرا سوخت جگر باز تو یادی آور”

در سرابی که پر از دلهره هر دم آیی

گر روی راه خطا باز چه را می خواهی؟

در سرابی که پر از تشویش است

گر شدی باز خجل تاوان چه را می خواهی؟

در سرابی که پر از تردید است

گر زند راه تو شب، دنبال چه می آیی؟

در سراب ارچه بدن، گاه نسیمی آرد

این نسیم از روی خطا می یابی

در سرابی که همین راه خطاست

هر دمی باز مرا می خوانی!

در سراب امید و رفتن

راهت این نیست، چرا باز آیی؟

نظری بدهید