ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« تمام

راهی شوی، دغدغه هایت در کنار. نگهی به پس و پیش کنی، دگربار و دگربار. آتشی در میان است و تردیدی همآره. چه راه بر خود بندی، چه بسیار پیش روی. اندکی دگر نومیدانه گوشه چشمی بر آب و آتش داری، غمگنانه با خود سخن گویی. بر می آشوبی و هرآنچه ایستانده ای برفکنی. پیاله اش برگیری و پیاله ای دگرش گذاری. نوشته بودی زمان می گذرد، خواندم چه بسیار است که زندگانی چون بادی بهاری. نگاشتی زمانه آبستن حوادث است، خواندم زندگی در گذر تغییر. باری دگر نگاهی است و نگران. راه از راه که نشناسیم، پیاله هر کس که پر کنیم، نگه جز پیش پا را چون بیش ننمایم! همین شود که می گذرد، حالا تو هستی و همین! برپاخواهی خواست، بی اختیار ره می سپاری! همه را و همه را. دست و پای تکان دهی، عشوه گری زمانه اسیرت نموده! فریب درنگ خویش خوری. راهت جداست و این آخر. سلام و والسلام.

نظری بدهید