« می
ساقیا رخ بنمای و دل ما را به کف آر
می ز انگور و شراب از دل اغیار بیار
جامی از شهد و شراب صافی
مدتی باش و سخن از مدد یار بیار
آن چراغ ره هر دیده خواب آلوده
قاصدی باش و مرا نامه دلدار بیار
دل ز ره خاست به سوی لب دوست
محتسب باش و مرا نامه کردار بیار
می خور و نوش و بنوشانم باز
هان به میدان عمل، آن گوی دوار بیار
چون شود خرقه شراب آلوده
جامه گر باش و مرا جامه احرام بیار
ساقیا عشق سرابی کهنست
جامی از شور و شر یار بیار
۰
-