ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« گیسوی پریشان

آرام آرام دور شدیم! آرام آرام سرمان را بر زمین گزاردیم! آرام آرام رفتیم و رفتیم! آرام آرام از برم شدی! دیگر مجالی نیست، همین نیمه شب برایم عمری صلابت آورد. همین یک آن که دیدمت، شادی هایم چه پاک به پایت رفت. با خود که گویم دیگر چه مجالی است که به دنبالت باشم. دیگر دست دستم نگذاشته بودی، لبانت بی رمق، نگاهت بی انتها! مرا واگذاشتی. رفتی، خرسند بودی که باشی. پاسخ همان است، و رویم به دلم است، که به گیسوی پریشان تو که رسد، جنب جنبان، می خواهدمت. همین یک لحظه آخرین لحظه ام است.

نظری بدهید