ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« آتش در نیستان

آن شنیدستی که آتش در نیستان داده ای؟

هان مشو غره که باری بر منت بنهاده ای

سرو قامت بودنت راهی بر آن افلاک برد؟

چشم پنگان کردنت سودی در این میدان بداد؟

آن برفتن، آن همه بی باکی و تنها روی

آن روایت های پر محنت که بر ما می نهی

گفتگوی سرد و لبخندی که بر رویت نشست

خستگی، چون وقت آرامت برست

سر به دستانت نهادی خرد خرد

اشک در چشمانت نمودی درد درد

چون دو چشمت سوی خود از کف بداد

برگشودی آن میانت دست و فریادی بداد

جور عشاق و جفای عشق بر ما سخت نیست

آنکه او را دل بیارامد ز هیچش باک نیست

بنده عشق و غلامم پسته لبهای تو

آتشی بنهاده اندر این میانم یاد تو

نظری بدهید