ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« مست تو

گفتی مرا جامی بده

بی وقفه آرامی بده

جامت به می پر کرده ام

حالت چه گلگون کرده ام

جامم به لب چون در کشی

جانم برفت از سرکشی

زنهار ازین بی بادگی

هشدار ازین دریوزگی

راهم به بیره می زنی

چون دزد بر ره می زنی

ای رهزنم، ای رهنما

ای ساقیم، ای صافیا

صوفی وشم، صافی تویی

صافی شوم، کافی تویی

مشتاق آن رویت منم

دیوانه کویت منم

مشتاق را سر می زنی

دیوانه را حد می زنی

جامی که شد را درکشی

جامی و جانی را کشی

آتش زنی بر خرمنم

گویی که من هم رهزنم

راهم تویی، جامم تویی

ساقی و مصداقم تویی

دیوانه ام، مجنون آن صحرا منم

در حیرتم، مانده به درگاهت منم

جامی بده، جانی بده

دیوانه را آبی بده، آنی بده

در خلوتم آی و بگو

در خواب و بیداری بگو

من مست تو، من بست تو

کشته به آن بن بست تو

راهی به بیداری بده

مشتاق خود یاری بده

من تشنه ام، جامی بده

من خسته ام، کامی بده

هشدار، هشداری بده

زنهار، زنهاری بده

نظری بدهید