« عاشق
من عاشق مسکینم
دیوانه و بی دینم
دایم به همین سودا
رویای تو می بینم
در حادثه های خود
آن پسته که می چینم
در کنج اتاقم باز
آن شکل تو می بینم
من عاشق مسکینم
دیوانه و بی دینم
دایم به همین سودا
رویای تو می بینم
در حادثه های خود
آن پسته که می چینم
در کنج اتاقم باز
آن شکل تو می بینم