« صبوح
عشق می بود و ما بر در آن خانه شدیم
ره نبردیم و به ناگه که به میخانه شدیم
عشق می تاخت و ما از تو چه دیوانه شدیم
راه تاریک شد و ما سوی بیگانه شدیم
من ترنم ز لبان تو نمی خواهم یافت
سر بر آینه کوفتیم و چو پروانه شدیم
در سحرگه که چو باران به لبانم می خورد
عشق می آمد و ما در به در لانه شدیم
چون که خورشید برفت از پس این پرده برون
آن نگاه سبک و نازک و مستانه شدیم
در کنار حرم یار چو منزلگه ماست
ما ز بیگانه و خویش از تو بشکرانه شدیم
آن دو چشم مست وخراباتی و ناب
می دوخت به ما یار که ما زاده شدیم
چون سراپرده نمودیم و به آغوشش باز
بازگشتیم و هنرمند و فروزانه شدیم
آن همه می که شبی می خوردیم
چو به ناگه بنمودیم چو دیوانه شدیم
آن شراب از پس این عشق چه می جویم باز
لب بخوردیم و شکرچین و چو دردانه شدیم
ای دل ار یار و صبوحی است بیاور جامی
زانکه ما از شکرش مست و دل آرامه شدیم
۱
-
یک نظر برای “صبوح”
داداش من خیلی با نوشته هات حال کردم . فقط یه خواهش هم داشتم ازت اگه ممکنه این اهنگ که تو که تو سایت بخش میشه رو اسمش رو بگو یا اگه جای آپلود کردی بگو تا دانلود کنم .
اهنگه منو که داره دیوانه میکنه
یه دنیا ممنون
- – -
گرامی ابوالفضل،
سپاس، آهنگ را می توانید در وب سایت شحص سازنده و یا منتسب به نزدیکان وی به آدرس زیر بیابید:
http://sara.malakut.org/2007/04/setarpiano.shtml