ما هیچ، ما یک نگاه

مرا از نگهی  دیگر بیابید http://reza.nanodetails.com

 

 


« فریاد

می خواستی فریاد بزنی، فریاد بزنی، فریاد بزنی! می خواستی بگویی، بگویی، بگویی! نگفتی و شدی، رفتی و فغانت ماندست. دوباره، دوباره و صدباره، تنها و تنها، یکه و بی کس. یاریت نیاید کسی. شکوهت به باد داده ای. من اما سبکبالم، آبی و نانی و نفسی. من اما آسوده خیالم، یاری و عشقی و نفسی. بدنبال چه می گردی، گذشته هایت را ورق می زنی. من اما آسوده خیال، به همان ها می نگرم، و برایم خوشایند است. عشقی و کسی و نفسی.

نظری بدهید