ما و ما »
دستانش را گره کرده بود، چشمش را آرام باز کرد. نازک و جسور اندکی نظاره نمود. چیزی درخور نیافت، چشمانش را بست و به خوابی سرد فرو رفت.
دستانش را گره کرده بود، چشمش را آرام باز کرد. نازک و جسور اندکی نظاره نمود. چیزی درخور نیافت، چشمانش را بست و به خوابی سرد فرو رفت.